تبليغاتX
قمــــار عشــــق

زندگي چيست خون دل خوردن زير ديوار آرزو مردن

 قدم زنان، نفس نفس در پی توام، با هر نفس به عشق تو زنده ام!

تو را می سپارم به قلبم، حالا تو هستی و یک مجنون!

 مجنونی که هیچگاه از عشقت خسته نمی شود!

 با آن چشمهای زیبایت مرا ببین،

 ببین که چه بچگانه به آن چشمهایت خیره می شوم!

 وقتی در کنار منی قلبم تند تند میتپد،

 دستت را بر روی قلبم بگذار و حس کن که چه عاشقانه برای تو میتپد!

 بشنو صدای نفسهایم را که با هر نفس میگویم دوستت دارم عزیزم!

 بگذار با عشق تو زندگی کنم، بگذار در کنار تو با آرامش عاشق بمانم!

 مرا در دام تنهایی نینداز؛

 به خدا دیگر طاقت یک لحظه دوری تو را ندارم!

 قدم زنان، نفس نفس به دنبال تو می آیم!

 من که احساس خستگی نمی کنم تا آخر دنیا با تو می مانم!

 بگذار دستانت را بفشارم، آن دستهای گرمت را از من جدا نکن!

 مرا ببین، عاشق تر از من کسی نیست!

  کسی نیست که با تو و پا به پای تو در جاده های زندگی

 تا آخرین نفس همسفرت بماند!

 بگذار همیشه با تو باشم، یک لحظه نیز از تو دور نباشم!

 میخواهم از با تو بودن خاطره تلخ به جا بماند،

  نمی خواهم به یاد تو باشم، آرزو دارم همیشه در کنار تو باشم!

 من که همیشه به یاد توام، لحظه به لحظه در آرزوی دیدن توام

 من که دوری تو را تحمل می کنم،

  قلب نا آرام ام را به خاطر تو آرام می کنم!

 این لحظه های عاشقی برای ما پایانی نخواهد داشت!

 با تو باشم، یا بدون تو من یک عاشقم!

 عاشق تو، عاشق آن قلب مهربان تو !

 زندگی ام، قلبم، عشقم تا ابد به نام تو خواهد بود عزیزم!

 قدم زنان نفس نفس در پی توام، با هر نفس به عشق تو زنده ام!

 قدم زنان نفس نفس به دنبال تو می آیم، من که احساس خستگی نمی کنم!

نوشته شده توسط T-Saber در سه شنبه 1388/04/09 ساعت 12 PM | لینک ثابت |

I dreamed I had an interview with God

در رويا ديدم که با خدا حرف ميزنم

 

 So you would like to interview me? God asked 

او از من پرسيد :آيا مايلي از من چيزي بپرسي؟

If you have the time? I said

گفتم ....اگر وقت داشته باشيد....

 

God smiled. ?My time is eternity

 

لبخندي زد و گفت: زمان براي من تا بي نهايت ادامه دارد 

What questions do you have in mind for me

 

چه پرسشي در ذهن تو براي من هست؟

What surprises you most about humankind

 

پرسيدم: چه چيزي در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده  مي کند؟ 

God answered

پاسخ داد: 

That they get bored with childhood

 

آدم ها از کودکی خسته مي شوند ... 

they rush to grow up, and then

 

عجله دارند بزرگ شوند و سپس..... 

long to be children again

 

آرزو دارند دوباره به دوران کودکي باز گردند

That they lose their health to make money

 

سلامتي خود را در راه کسب ثروت از دست مي دهند 

and then lose their money to restore their health

 

و سپس ثروت خود را در راه کسب سلامتي دوباره صرف مي کنند....

That by thinking anxiously about the future

چنان با هيجان به آينده فکر مي کنند

they forget the present

که از حال غافل مي شوند

 

such that they live in neither the present

nor the future

طوري که نه در حال زندگي مي کنند نه در آينده 

 "That they live as if they will never die

آن ها طوري زندگي مي کنند.،انگار هيچ وقت نمي ميرند 

and die as though they had never lived

و طوری مي ميرند ....انگار هيچ وقت زنده نبودند 

we were silent for a while 

ما براي لحظاتي سکوت کرديم

 

And then I asked

سپس من پرسيدم.. 

As a parent, what are some of life's lessons you

want your children to learn

مانند يک پدر کدام درس زندگي را مايل هستي که فرزندانت بياموزند؟ 

To learn they cannot make anyone love them

پاسخ داد:ياد بگيرند که نميتوانند ديگران را مجبور کنند که دوستشان

داشته باشند 

 All they can do

ولي مي توانند

is let themselves be loved

طوري رفتار کنند که مورد عشق و علاقه ديگران باشند

 

To learn that it is not good to compare

 themselves to others

ياد بگيرند که خود را با ديگران مقايسه نکنند

To learn to forgive by practicing forgiveness

ياد بگيرند.. ديگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگي

 

To learn that it only takes a few seconds to open

profound wounds in those they love, 

 ياد بگيرند تنها چند ثانيه طول مي کشد تا زخمي در قلب کسي که

دوستش داريد ايجاد کنيد

and it can take many years to heal them

ولي سال ها طول مي کشد تا آن جراحت را التيام بخشيد

 To learn that a rich person

 ياد بگيرند يک انسان ثروتمند کسي نيست که دارايي زيادي دارد 

is not one who has the most,but is one who needs the least 

بلکه کسي هست که کمترين نيازوخواسته را دارد

 To learn that there are people who love them dearly,

ياد بگيرند کساني هستند که آن ها را از صميم قلب دوست دارند 

but simply have not yet learned  how to express or

show their feelings

ولي نميدانند چگونه احساس خود را بروز دهند

To learn that two people can

ياد بگيرند وبدانند ..دونفر مي توانند  به يک چيز نگاه کنند 

look at the same thing and see it differently 

ولي برداشت آن ها متفاوت باشد 

To learn that it is not enough that they

ياد بگيرند کافي نيست که تنها ديگران را ببخشند

forgive one another, but they must also forgive

themselves.

بلکه انسان ها بايد قادر به بخشش و عفو خود نيز باشند

"Thank you for your time," I said

سپس من از خدا تشکر کردم و گفتم

"Is there anything else you would like your children

to know"

آيا چيز ديگري هم وجود دارد  که مايل باشي فرزندانت بدانند؟

 God smiled and said,Just know that I am here...

always 

خداوند لبخندي زد و پاسخ داد: فقط اين که بدانند من اين جا و با آن ها هستم..........براي هميشه

نوشته شده توسط T-Saber در سه شنبه 1387/03/28 ساعت 4 PM | لینک ثابت |

flower

ماهاست كه دفتر دلم را از نام تو سيراب مي سازم ،

فصل تو ،يك فصل نو و تولدي سپيد در اين دفتر ميباشد ...با قلم عشق، چشمان زيباي تو را

بر برگهاي اين دفتر نقاشي ميكنم و در آن شبهاي ستاره باران

و طروات مهتاب را بجا خواهم گذاشت

اين شبهاي زيبا را تو به من هديه كردي و غبار تنهايي را از روي قلب من برداشتي

اين دل نوشته ها و اين نقاشيها بهانه ي مرا براي با تو بودن بيشتر خواهد كرد .

حريم سبز چشمانت چه پاك و بي رياست ، دنياي ترانه هايت چه عاشق و غريبند !!!

مي خواهم در اين راه عاشقي خطي را ترسيم نمايم كه جاده ايي باشد براي اين دلهاي عاشق

قلب خود را با تمام عشقي كه دارد به يادگار در اين دفتر خاطرات براي تو بجا مي گذارم

ميخواهم كه عطر گل ياس را برايت به ارمغان آورم .

دلم مي خواهد مژده ي ديدار از سوي تو برايم بيايد

و به من وعده هاي شيرين عشق را برساند ...

آه كه چه زيباست غزل آمدن تو به سوي من

چراغ دوست داشتنت را از پس نيزارها نمايان ساز و كلبه ي خاموش دل مرا روشن بنما

بيا و بر آستانه ي محراب عشقم قدم بگذار

و مهمان اين دل مجنون من باش ......طليعه ي صبح زيبا را با تو مي خواهم

من تنها زيستن را نمي خواهم ....با تو ،شعر زندگي را براي خود مي سرايم

با تو بيهوده بودن را در خود احساس نخواهم كرد

اي زيباترين بهانه ي بودن من، بيا تا با هم باشيم و فصل اول اين دفتر را آغاز كنيم

و گلواژه هاي عشق زيبايمان را در آن قلم زنيم

تو همان كسي هستي كه زندگيم را به دستان پر مهرش مي سپارم

و اينك تمام احساساتم را با زيباترين و لطيف ترين كلمات تقديمت ميكنم

اي خوشبو ترين عطر زندگي من، بهانه ي زيستن من تويي و بس

طلب عشقت را براي هميشه پاسخ خواهم داد و

تو را از شوريده حالي رها خواهم ساخت.

نوشته شده توسط T-Saber در شنبه 1386/11/27 ساعت 3 PM | لینک ثابت |

valentine day

نوشته شده توسط T-Saber در پنجشنبه 1386/11/25 ساعت 5 PM | لینک ثابت |

وعــده هاي  دلــرباي ما  ز سـرتا پا غلط

                     هـان  غلط، اري غلط، امروز غلط، فردا غلط

                                     نقطـــــةآشفتــــه حــــال مــا مپــرس

                                                       خط غلط، معني غلط، املاء غلط، انشاء غلط

شمع

نوشته شده توسط T-Saber در دوشنبه 1386/11/22 ساعت 11 AM | لینک ثابت |

بيا

نوشته شده توسط T-Saber در سه شنبه 1386/11/16 ساعت 5 PM | لینک ثابت |

امتحان عشق

نوشته شده توسط T-Saber در سه شنبه 1386/11/16 ساعت 5 PM | لینک ثابت |

عشق واقعي

 براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

براي
عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.

براي
عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

براي
عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

براي
عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.

براي
عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.

براي
عشق وصال كن ولي فرار نكن.

براي
عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.

براي
عشق بمير ولي كسي رو نكش.

براي
عشق خودت باش ولي خوب باش

نوشته شده توسط T-Saber در چهارشنبه 1386/10/26 ساعت 5 PM | لینک ثابت |

شب

شب است اینجا
شب است اینجا
و دل چون موج می کوبد
به ساحلهای تنهایی
و تو آرام جان دیگر
به دیدارم نمی آیی ...
هوای دیدنت دارم
هوای همچو گل بوئیدنت دارم
هوای نیمه شب بوسیدنت دارم
و تو نامهربان حتی
به رویایم نمی آیی ...

(ghz)

نوشته شده توسط T-Saber در چهارشنبه 1386/10/26 ساعت 5 PM | لینک ثابت |

باران

باران يادگار توست ...

خاطره نمناكي نگاه من است
باران اشك آسمان است ...

همانروزي كه باريد و مرا از وداع خبر داد ...

از آينده هاي بي تو بودن ...

از حســـــرت!
ليكن من آنقدر غرق در تو بودم كه آسمان را
از ياد برده بودم ...

نه تنها آسمان كه تمامي دنيا را!
باران ... دگر بار آمد و رفت ...
و افسوس كه اينبار تنها من بودم ودل ... در حسرت تو
كه بر چشمانم لبخندزني و گويي:
ـــ باز هم چترت را فراموشش كرده اي؟
و من آرام گويم:
 
ـــ دستان تورا كه دارم! باكي نيست!
و امروز تنها در آستانه پنجره ها با آسمان نجوا كردم:
باران را دوست دارم هنوز ...

چون ترا به يادم مي آورد!!!

نوشته شده توسط T-Saber در چهارشنبه 1386/10/26 ساعت 4 PM | لینک ثابت |

راه

روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟

من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند!

براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود:

اگر صبر نداشته باشد چه کند؟

من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است!

 براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم

 

نوشته شده توسط T-Saber در یکشنبه 1386/10/16 ساعت 3 PM | لینک ثابت |

نوشته شده توسط T-Saber در پنجشنبه 1386/10/13 ساعت 12 PM | لینک ثابت |

تقـديــم بـه تـو اي نــازنيــن!!!

kiss

 

مـن راز نگاهـت را از آئينـه پرسيـدم

چشمـان نجيبـت را از دور پرستيـدم

            باران شدم و چون اشك بر بر عشق تو باريدم

             مـن شمـع وجـودم را به مهـر تو بخشـيدم

                                       مثـل گل نيلوفر چشـم  تو بهاري شـد

                                        از پيـش دلم آرام رفتـي و نفهميــدم

                                                      مرز دل و چشم تو از شهر افق پيداست

                                                      من سرخي گل ها را در خنده تـو ديدم

                                 در شهر اقاقي ها تو پاك ترين عشقي

                                 من راز شگفتن را از باغ دلت چيـدم

                    لبخند زدي آرام بر گـونه غمنـاكـم

                   من با گل لبخندت بر حادثه خنديدم

اي كاش دو چشم تو سر فصل افق ها بود

آن وقت ترا  هر صبح از پنجـره ميديدم

                وقتي گل آرامش در باغ دلـم روييـد

               گلبرگ وجودم را بر عشق تو پيچيدم

                            خورشيد شدي و رفتي تا اوج  شكوفايي

                             من از عطـش عشقت بر آئينـه تابيـدم

                                            تا مي روي از اينجا دل خسته و طوفانيست

                                           رفتـي و دگـر بـاره از كـوچ تـو رنجيـدم

                               در جاده پيچك ها چشمم به گلي افتاد

                              احسـاس شگفتن را از غنچه گل چيدم

            چشمان تو درياييست موجش گل تسكينم

            به حرمـت چشمـانت شب باز نخـوابيدم

تو باز نفهميدي از عشق چه ميگويم

آرام گذشتـي و مـن باز نرنجيـدم

                    از شعله عشق من خورشيد هويدا شد

                    از شـوق تمنايت تا صبح درخشيـدم

                                       گم شد گل اشك من در دشت نگاه تو

                                        آن وقت حضورت را در خاطره فهميدم

                                                      اي كاش گلي مي شد لبخند پر از مهرت

                                                      تا آن گل خوشبو را از خاطره ميچيـدم

                                             در جاده احساسم سرگشتگي ات پيچيد

                                             آن وقت حضورت را در كوچه دل ديدم

                    سرچشمه احساست پيوند دل و درياسـت

                   تنها من از آن احساس پرگشتم و نوشيدم

ارسال كننده بهترين دوستم H. J.

 

نوشته شده توسط T-Saber در چهارشنبه 1386/10/12 ساعت 3 PM | لینک ثابت |

چـــرا پــس همــه جـاه تاريـــک اســت؟؟؟


night

خانه ام بي آتش
دستهايم بي حس و نگاهم نگران
مي تواني تو بيا سر اين قصه بگير و بنويس
اين قلم؛ اين کاغذ؛ اينهمه مورد خوب
راستش مي داني طاقت کاغذ من طاق شده
پيکر نازک تنها قلمم ؛زير آوار غم و درد  خرد شده
مي تواني تو بيا سر اين قصه بگير و بنويس
مي تواني تو از اين دنياي وحشي بنويس
من دگر خسته شدم
راست گفتند مي شود زيبا ديد؛ مي شود آبي ماند
اما ... تو بگو ؛گل پرپر شده  زيباييست؟! رنگ مرگ عشق آبيست؟
مي تواني تو بيا؛ اين قلم ؛ اين کاغذ
بنشين گوشه دنجي و از اين شب بنويس
بنويس از کمر بيد شکسته ؛ و يک پنجره ساکت و بسته
هر چه مي خواهي از اين صحنه به تصوير بکش
صحنه ئ پيچش يک پيچک زشت
جرئتش را داري که ببيني قلمت مي شکند؟
کاغذت مي سوزد؟
من دگر خسته شدم. مي تواني تو بيا
اين قلم؛ اين کاغذ؛ اينهمه مورد خوب
من دگر خسته ام از اين تب و تاب
تو تواني بنويسي بر آب؟

نوشته شده توسط T-Saber در چهارشنبه 1386/10/12 ساعت 2 PM | لینک ثابت |

بگـــــــذار بگـــــــــــریــــم

گريه

بگـــذار بگــریـم مـن و بگــذار بگـریـم

                       بگــذار در ایـن نیمه شب تــار بگـریـم

                                         در مـــاتم پژ مــردن گلهــای امیـــدم

                                                                بگذار کـه چــون ابـر بـه  گلزار بگـریـم

مرغ دل مـن پـر زد و  افتـاد به دامـش

                       بگـذار بایـن مـرغ  گرفتـار بگـــــــریــم

                                          غمخوارمن خسته بجزدیده من نیست

                                                                بگـذار بـه غمخـواری خـود زار بگـریـم

اورفـت وامیـد دل مـن دور شـد از من

                         بگـــذار کـه در دوری دلـــدار بگـــریـم

                                            درورطهء دیوانگی ام میکشداین عشق

                                                              بگـذار بـر ایـن عـــاقبـت تـــار بگـــریــم

                                          او خنده زنان رفت ومرااشک فشان کرد

                                          بگـــــذار بگـــریم مــن و بگــــذار بگـریــم

نوشته شده توسط T-Saber در سه شنبه 1386/10/11 ساعت 3 PM | لینک ثابت |

درباره وبلاگ
اي عشق مدد كن كه به سامان برسيم
چون مزرعه تشنه به باران برسيم
يا من برسم به يار
يا
يار به من
يا هر دو بميريم و به پايان برسيم
تماس با تواب ‹صابر›
یــــــاهو
ببين چطور وقت در گذر است›
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
پیوندها
آمار وبلاگ قمار عشق
درصورت تمايل به شنيدن موزيك
كليد Esc كيبورد را فشار دهيد
لطف نموده درينجاه نظر بدهيد


Orkut & MySpace Glitter Graphics





Powered by WebGozar

Flowers

Flowers - Glitter Graphics


Glitter Graphics for Orkut, Myspace, Friendster
امکانات

کلیه ی حقوق این وبلاگ توسط T-Saber محفوظ است.طراحی شده توسط تواب صابر.